دانستنیهایی جالب

-        یک سوسک حمام می‌تواند 9 روز بدون سر زندگی کند تا اینکه از گرسنگی بمیرد.

-         یک کوروکودیل نمی‌تواند زبانش را بیرون در بیاورد.

-         حلزون می‌تواند 3 سال بخوابد.

-         به طور میانگین مردم از عنکبوت بیشتر می‌ترسند تا از مرگ!

-        اگر جمعیت چین به شکل یک صف از مقابل شما راه بروند، این صف به خاطر سرعت تولید مثل هیچ‌وقت تمام نخواهد شد.

-         خطوط هوایی آمریکا با کم کردن فقط یک زیتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفه‌جویی کند.

-         ملت آمریکا بطور میانگین روزانه 73000 متر مربع پیتزا می‌خورند.

-         چشم‌های شترمرغ از مغزش بزرگتر است.

-        بچه‌ها بدون کشکک زانو متولد میشوند. کشکک‌ها در سن 2 تا 6 سالگی ظاهر می‌شوند.

-         کوبیدن سر به دیوار 150 کالری در ساعت مصرف می‌کند.

-         پروانه‌ها با پاهایشان می‌چشند.

-         گربه‌‌ها می‌توانند بیش از یکصد صدا با حنجره خود تولید کنند در حالیکه سگ‌ها کمتر از 10 تا!

-         ادرار گربه زیر نور سیاه می‌درخشد.

-         تعداد چینی‌هایی که انگلیسی بلدند، از تعداد آمریکایی‌هایی که انگلیسی بلدند، بیشتر است!!

-         دوئل کردن در پاراگوئه آزاد است به شرطی که طرفین خون خود را بر گردن بگیرند.

-         فیل‌ها تنها حیواناتی هستند که نمی‌توانند بپرند.

-         هر بار که یک تمبر را میلیسید 10/1 کالری انرژی مصرف می‌کنید.

-         فورییه 1865 تنها زمانی بود که ماه کامل نشد.

-         کوتاهترین جمله کامل در زبان انگلیسی I am است.

-         اگر عروسک باربی را زنده تصور کنید سایزش 33-23-39 و قدش 2 متر و 15 سانتی‌متر خواهد بود با گردنی 2 برابر بلندتر از یک انسان نرمال.

-        تمام خرسهای قطبی، چپ دست هستند.

-        اگر یک ماهی قرمز را در یک اتاق تاریک قرار دهید، کم کم رنگش سفید می‌شود.

-        اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فریاد بزنید، انرژی صوتی لازم برای گرم کردن یک فنجان قهوه را تولید کرده‌اید.

-        در مصر باستان افراد روحانی تمام موهای بدن خود را می‌کندند حتی ابروها و موژه‌ها.

-        کوتاه‌ترین جنگ در تاریخ در سال 1896 بین زانزیبار و انگلستان رخ داد که 38 دقیقه طول کشيد.

تمثیل هنرها از تراوشات یک ذهن زیبا(ابراهیم نبوی)

سینما

- سینما مثل غاری است که خداوند نور حقیقت را در آن تابانده است، نباید در محضر نورالهی فعل حرام انجام داد.
معماری

- معماری ستون های دراز شده معنویت زیر سقف معنویت است.
نقاشی

- نقاشی حضور دریچه رنگارنگ الهی به حقیقت پر موی قلم های موجود در دستانی است که برای عبادت خداوند دراز شده است.
هنرپیشگی

- بازی در سینما مثل حضور در شب اول قبر روبروی نکیر و منکر است، بازیگر سینما در جامعه اسلامی باید همیشه آماده بازجویی باشد.
رقص

- رقص، لرزه های شیطانی انسان فریب خورده در هنگام مواجهه با عزرائیل است.
موسیقی محلی

- موسیقی محلی خراسانی، مثل یابوی حقیقت است که در بالا و پائینی گناه و ثواب یورتمه می رود.

پسري كه هاروارد به او اهميت نداد

خانمي با "لباس کتان راه راه" و شوهرش با "کت وشلوار نخ نما شده خانه دوز

" در شهر بوستن از قطار پايين آمدند و بدون هيچ قرار قبلي راهي دفتر رييس دانشگاه

 هاروارد شدند. منشي فورا متوجه شد اين زوج روستايي هيچ کاري در هاروارد ندارند

 و احتمالا شايسته حضور در کمبريج هم نيستند.

مرد به آرامي گفت : « مايل هستيم رييس راببينيم .»

منشي با بي حوصلگي گفت :« ايشان تمام روز گرفتارند.»

خانم جواب داد : « ما منتظر خواهيم شد. »

منشي ساعت ها آنها را ناديده گرفت و به اين اميد بود که بالاخره دلسرد شوند

 و پي کارشان بروند.

اما اين طور نشد. منشي به تنگ آمد و سرانجام تصميم گرفت مزاحم رييس شود ،

 هرچند که اين کار نامطبوعي بود که همواره از آن اکراه داشت.

وي به رييس گفت :« شايد اگرچند دقيقه اي آنان را ببينيد، بروند.»

رييس با اوقات تلخي آهي کشيد و سرتکان داد.

معلوم بود شخصي با اهميت او ، وقت بودن با آنها را نداشت.

به علاوه از اينکه لباسي کتان و راه راه و کت وشلواري خانه دوز دفترش را به هم بريزد،

خوشش نمي آمد. رييس با قيافه اي عبوس و با وقار سلانه سلانه به سوي آن دو رفت.

خانم به او گفت : « ما پسري داشتيم که يک سال در هاروارد درس خواند.

وي اينجا راضي بود. اماحدود يک سال پيش در حادثه اي کشته شد.

شوهرم و من دوست داريم ؛ بنايي به يادبود او در دانشگاه بنا کنيم. »

 رييس تحت تاثير قرار نگرفته بود ...   و يکه خورده بود.

 با غيظ گفت :« خانم محترم ما نمي توانيم براي هرکسي که به هاروارد مي آيد

 و مي ميرد ، بنايي برپا کنيم. اگر اين کار را بکنيم ، اينجا مثل قبرستان مي شود .»

خانم به سرعت توضيح داد :« آه ، نه. نمي خواهيم مجسمه بسازيم.

 فکر کرديم بهتر باشد ساختماني به هاروارد بدهيم .»

 رييس لباس کتان راه راه و کت و شلوار خانه دوز آن دو را برانداز کرد

 و گفت : « يک ساختمان ! مي دانيد هزينه ي يک ساختمان چقدر است ؟

 ارزش ساختمان هاي موجود در هاروارد هفت ونيم ميليون دلار است.»

خانم يک لحظه سکوت کرد. رييس خشنود بود.

شايد حالا مي توانست ازشرشان خلاص شود.

زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت : « آيا هزينه راه اندازي دانشگاه همين قدر است ؟

 پس چرا خودمان دانشگاه راه نيندازيم ؟»

شوهرش سر تکان داد. قيافه رييس دستخوش سر درگمي و حيرت بود.

آقا و خانم" ليلاند استنفورد" بلند شدند و راهي پالوآلتو در ايالت کاليفرنيا شدند ،

 يعني جايي که دانشگاهي ساختند

که نام آنها را برخود دارد: "دانشگاه استنفورد "،

يادبود پسري که هاروارد به او اهميت نداد.

موتسارت: يک زندگی سحرآميز(قسمت اول)

موتسارت: يک زندگی سحرآميز

علی امينی نجفی

 

سال آينده جهان هنر ۲۵۰مين سالگرد تولد ولفگانگ آمادئوس موتسارت موسيقی دان نامی اتريشی را جشن می گيرد.

از هم اکنون رسانه های گروهی به استقبال زادروز آهنگسازی رفته اند که او را قله ذوق و قريحه در هنر موسيقی دانسته اند. در سراسر جهان مراسم و جشنهای بی شماری برای بزرگداشت اين آهنگساز اعلام شده است.

موتسارت روز ۲۷ ژانويه ۱۷۵۶ در سالزبورگ تولد يافت و تنها ۳۶ سال عمر کرد.

موتسارت برای بسياری از دوستداران موسيقی کلاسيک در بالاترين مقام جای دارد

کودک اعجوبه

استعداد نبوغ آميز موسيقی از نخستين سالهای کودکی در او بروز يافت. معروف است که در سه سالگی به خوبی پيانو می نواخت و در پنج سالگی آهنگ می ساخت. پدرش قطعات کوچک او را که بيشتر در قالب منوئت بودند، يادداشت می کرد. در شش سالگی با سازهای ويولن و پيانو برای اشراف و درباريان اروپا برنامه اجرا می کرد.

ماريا آنا خواهر بزرگتر موتسارت نيز قريحه ای سرشار داشت و نوازنده ای توانا بود. پدر آنها لئوپولد موتسارت که بر آن بود از اين موهبت حداکثر استفاده را بکند، فرزندان اعجوبه خود را برای هنرنمايی به کاخ ها و دربارهای آن روز اروپا برد. آنها بين سالهای ۱۷۶۲ تا ۱۷۶۶ بيشتر کشورهای غرب اروپا از جمله آلمان و فرانسه و انگلستان و هلند و سويس را زير پا گذاشتند و در همه جا حيرت و تحسين دوستاران موسيقی را برانگيختند.

موتسارت سه سمفونی اول خود را زمانی که بيش از هشت سال نداشت، در لندن نوشت. در همين شهر با يوهان کريستيان باخ جوانترين پسر آهنگساز بزرگ يوهان سباستيان باخ آشنا و دوست شد.

برخی از پژوهشگران از پدر موتسارت انتقاد کرده اند که از روی آزمندی و جاه طلبی، بدون توجه به ضعف بدنی فرزند و نيازهای کودکانه اش، او را به سفرهای دور و دشوار برده است. گروهی احتمال داده اند که شايد همين مرارت های کودکی، آسيب پذيری در بزرگسالی و مرگ زودرس آهنگساز را باعث شده باشد.

موتسارت از سال ۱۷۶۷ چند بار از سالزبورگ به وين رفت و موسيقی سرزنده و شورانگيز خود را به درباريان و مردم موسيقی دوست اين شهر عرضه نمود.

پسرک در سالنهای بزرگ و محافل اشرافی وين، هم نخستين آثار خود را عرضه کرد و هم مهارت خود را در نوازندگی. او با شيرين کاری هايش حيرت و تحسين همگان را بر می انگيخت: با چشمان بسته، پشت به پيانو يا از زير آن، يا در حال بازی، ساز می نواخت.

موتسارت از سال ۱۷۶۹ به طور قراردادی برای دربار اسقف اعظم سالزبورگ آهنگ می ساخت و برنامه اجرا می کرد، اما همکاری او همواره با درگيری و نشيب و فرازهای بسيار همراه بود. درباريان سالزبورگ قدر هنر او را به خوبی نمی شناختند و هرگز نتوانستند مايه خشنودی او را فراهم کنند. تا حد زيادی به خاطر بی اعتنايی و قدرناشناسی آنها بود که موتسارت و پدرش در دربارها و محافل ديگر پيوسته به دنبال حاميانی "گوهرشناس" می گشتند.

موتسارت از ۱۷۶۹ تا ۱۷۷۲ سه بار به ايتاليا سفر کرد، در شهرهای گوناگون برنامه گذاشت، با آهنگسازان ايتاليايی آشنا شد و همه جا با استقبال پرشور مردم خوش ذوق روبرو شد. در همين کشور بود که او با قالب اپرا آشنايی نزديک تری پيدا کرد و به تصنيف نخستين ساخته های آوازی خود دست زد.