درگيری با درباريان

موتسارت تا سال ۱۷۷۷ همچنان در دربار سالزبورگ خدمت می کرد. با وجود ناخشنودی از کار با کنسرت دربار، ذوق و قريحه او چشمه ای جوشان بود که هر روز آثاری بديع و دل انگيز از آن می تراويد. آهنگسازی نوجوان بود، اما در هر رشته ای می توانست با نامی ترين استادان رقابت کند. نخستين کنسرتو ويولن ها، شش سونات پيانويی، چند سرناد و ديورتيمنتو و نخستين کنسرتو پيانوی بزرگ، محصول اين دوران هستند.

موتسارت در دربار سالزبورگ مديريت کنسرت را به عهده داشت و مرتب برنامه اجرا می کرد، اما رابطه او با درباريان همواره تنش آلود بود. او و پدرش که از يافتن پستی بهتر با حقوقی شايسته در دربار سالزبورگ نوميد شده بودند، تصميم گرفتند بخت خود را در ساير دربارهای اروپا امتحان کنند. از آنجا که پدر بيمار بود، ولفگانگ به همراه مادرش سفر تازه ای به دور اروپا آغاز کرد.

نخست به آلمان رفتند. موتسارت در مونيخ و مانهايم و چند شهر ديگر برنامه اجرا کرد. در پاريس کارهای تازه خود را برای فلوت و پيانو عرضه کرد. سمفونی شماره ۳۱ (سمفونی پاريس) ره آورد اين سفر است.

سفر فرانسه پايانی تلخ داشت. موتسارت اين بار با استقبالی که انتظار داشت، روبرو نشد. اما ضربه بزرگتر مرگ مادر بود که در ژوئيه ۱۷۷۸ در پاريس روی داد.

موتسارت پس از بازگشت به سالزبورگ، با وجود بيزاری اش از فضای دربار، از ناچاری به همکاری با کنسرت اسقف نشين ادامه داد. هم در ارکستر دربار و هم در ارکستر کليسای جامع شهر ارگ می نواخت. از اينکه اشراف سالزبورگ هنر او را قدر نمی دانستند، رنج می برد و به شهرهای ديگر چشم دوخته بود.

در اواخر سال ۱۷۸۰ از دربار باواريا سفارشی مبنی بر خلق يک اپرا دريافت کرد. بی درنگ دست به کار شد؛ با تصنيف و اجرای اپرای "ايدومنئو" در مونيخ، برای نخستين بار توان خود را در خلق آثار بزرگ ارکستری نشان داد.

موتسارت با روحيه ای بهتر به سالزبورگ برگشت، اما بزرگان کاخ نشان دادند که همکاری او را با دربارهای ديگر بر نمی تابند. موتسارت در برابر آنها مثل هميشه گستاخ و سرکش بود. چندی نگذشت که دعوای او با کاخ نشينان سالزبورگ به اوج رسيد. آنها به "خدمت" او پايان دادند.

موتسارت جوان که از اربابانی خودخواه و کج سليقه راحت شده بود، با شوق و اميد فراوان سالزبورگ را ترک کرد و به وين رفت و بدون تلاش فراوان توانست در کنسرت دربار پستی به دست آورد. اما به زودی به خاطر طبع سرکش و ناسازگاری با رسم و سنت های پوسيده، با اربابان تازه نيز در افتاد و از کار برکنار شد.

موسيقی برای مردم مشتاق

موتسارت در نخستين مرحله اقامت خود در وين وضعی نابسامان داشت، اما در عين پريشانی و نياز مادی، در کار و آفرينش هنری همچنان در اوج شکوفايی بود. در تدريس نوازندگی و نشر موسيقی خود توش و توانی بی اندازه داشت.

در همين روزگار اولين اپرای بزرگ او به نام "آدم دزدی از حرمسرا" به اجرا درآمد و محبوبيت فراوانی برای او به همراه آورد. آوازهای شاد و ملودی های پرنشاط اپرا به زودی بر سر زبانها افتاد. او توانسته بود نغمه های ناب و ساده را در ترکيبی چنان تازه و شاداب عرضه کند، تا همواره در ذهن و روح شنوندگان باقی بمانند. شفافيت الحان، ترکيب شورانگيز نغمه ها، آميزش استادانه تم ها و همسازی شوخ و شيرين نواهای ارکستر، در نهايت تعادل و شيوايی بود.

در ۱۷۸۲ بار ديگر به همکاری با ارکستر دربار وين دعوت شد. پست تازه زياد چشمگير نبود، اما موتسارت با حقوق ثابتی که دريافت می کرد، می توانست به آفرينش موسيقی دلخواه خود بپردازد.

دربار وين از دريای ذوق بی کران او تنها انتظاراتی اندک داشت. اما خود او نيز ديگر در بند آن نبود که تنها درباريان و اشراف را، که غالبا بدذوق و کج طبع بودند، با موسيقی خود خشنود کند. در اوقات فراغت برای مردم عادی و دوستداران واقعی موسيقی آهنگ می ساخت. در هر ژانری آثاری می آفريد که بی درنگ به دل توده مردم می نشست.

موتسارت که آسايش مادی اندکی يافته بود، به رغم مخالفت شديد پدر، با کونستانس وبر ازدواج کرد. همسر او روی هم رفته زنی ساده و عامی بود که دوست داشت تمام اوقات خود را به تفريح و خوشی بگذراند. آنها با مهمانی های شلوغ و دوستان بيشمارشان، زندگی زناشويی خوبی آغاز کردند که دو فرزند حاصل آن بود.