نامه هاي عاشقانه4
باز هم سلام نازنين
باز هم شب از نيمه گذشته و خواب از چشم من فراريست , آري در چشمي که از هجوم دلتنگي نيمه تر است جائي براي خواب وجود ندارد .
از روزگار دلم گرفته , , , از اين تکرار دلم گرفته , , , دلم مي خواد گريه کنم , , , بارون ببار دلم گرفته
باز دست به قلم مي برم وترنمهای عاشقانه اين دل ترسو را مي نگارم , واژگاني که هيچگاه جرأت بيان حضوري آنهارا نداشته ام . به نظر من اين چشمان نيمه تر هم برکتي است که خداوند به من بمن عطا کرده است آنانکه هيچگاه اشک در چشمانشان ظاهر نمي شود و اين را نشانه بزرگ شدن و بلوغ فکري مي دانند غافلند از اينکه بُعدانساني و عاطفي روح خود را از دست داده اند , مي انديشم , چه مرد و چه زن , فرقي نمي کند , کسي که نتواند بگريد , تبديل به يک موجود بي تفاوت و بي احساس شده است , من گريستن را, حتي براي مردان, نه تنها عيب نمي دانم, بلکه حسن ميدانم ومعتقدم, نشان دهنده اين است که هنوز بارقه هايي از عشق در وجود وي باقي مانده است و خوشحالم که هنوز آنقدر عاقل نشده ام که, نتوانم عاشق شوم .
به قول سهراب : " بهترين چيز رسيدن به نگاهي ست که از حادثه عشق تر است "
به اين باور رسيده ام که تو هم عاشقي
اين باور را ,
وقتي از پنجره به نم نم باران صبحگاهي مي نگري
وقتي به آواز سهره اي مَست ميشوي
وقتي به ترنمهای موزون يک آواز عاشقانه دل ميسپاري و به فکر فرو ميروي
وقتي روحت را به قطرات باران ميسپاري تا چون برگهاي تازه رسته بهاري, طراوت را در وجودت جاري سازد
در درياي مواج چشمانت يافته ام
به قول شاعره افغان :
وقتي عاشق شوي راز دلتو گفته نتوني
چقده سخته خدايا . . .
ولي خوب من , هشيار باش , مبادا زلال جاري عشق را, به پاي هرزه علفعاي بياباني, هَدر دهي
گاه به نسيم حسادت ميکنم, وقتي گونه هايت را نوازش ميدهد يا از تجسم اينکه گيسوانت را در ساحلي مواج به دست باد بسپاري . . .
کی اشکاتو پاک مي کنه , شبها که غصه داري دست به موهات کي مي کشه , وقتي منو نداري
شونة کي, محرم هِق هِقِت ميشه دوباره از کي بهونه مي گيري, شبهاي بي ستاره
برگ ريزونهاي پائيز , کي چشم به رات نشسته از جلو پات جمع مي کنه, برگهاي زردو خسته
کي منتظر مي مونه, حتي شبهاي يلدا تا خنده رو لبهات بياد, شب برسه به فردا . . .
کي از سرود بارون, قصه برات ميسازه از عاشقي مي خونه, وقتي که راه درازه
کي از ستاره بارون, چشمهاشو هم ميزاره نکنه ستاره اي بياد, ياد تورو نياره
تا بعد . . .