براي مادرم
مهربان مادرم
آنزمان كه چَشمان قشنگت نيازي به عينك نداشت ، نفهميدم محبت را كجا جستجوكنم وشايدآنطوركه بايد، قدرِ نگاهِ مهربانت راندانستم .
آنزمان كه گوشهاي نازنينت ، بدون مشكل ، منتظرِ ندايي محبت آميز ازجانب من بود ، ندانستم چه بايست گفت .
آنزمان كه دستهاي زيبايت در نهايتِ طراوت وشادابي ، ترنمهاي محبت را برسروصورت وگونه هايم نوازش مي داد، چه سهل انگاشتم .
مگرنه اينكه نورچشمانت،توان وشادابي و جوانيت، وهستي ووجود خودرابه پايم ريختي ...
چقدر غفلت ... چقدر ناسپاسي ...
شايد اگر عاقلانه تر رفتار ميكردم
شايد اگر عادلانه تر مي انديشيدم
شايد اگر اينقدر در اِبراز عواطفِ محبت آميز نسبت به شما اِمساك نمي كردم
شايد اگر اينقدر درمواجهه با ابعاد كاذب زندگي ، از حقيقتِ آن غافل نمي ماندم
امشب اينطور عاجزانه، قلم به دست، به دنبال واژه هايي براي بيان حسي كه نسبت به شما دارم ، سرگردان نبودم .
بله حالا ميفهمم كه :
حقيقت زندگي همان عينك بزرگ توست كه زيبائي چشمانت را در نظرم دوچندان كرده است
حقيقت زندگي همان دستان زحمت كشيده وهمان لبهاي هميشه خندان است
آري براستي حالا مي فهمم كه شما براي خودت عينك نمي زني ، آنرا براي من و مايِ بي تجربه مي زني تا در بزرگنمائي آن بتوانيم فداكاريهايت را در اعماق چشمانت ببينيم ... ولي افسوس ...
در عين حال به دوچيز اميدوارم ،
يكي اينكه اعتقاددارم هيچ وقت براي براي ابراز عشق علاقه به كسيكه از دل دوستش داري وازجان ميپرستيش دير نيست .
ودوم اينكه به سخاوت ، جود و كرم شما ايمان دارم كه بااينهمه كوتاهي به جوانيمان خواهيد بخشيد .
امروز به بهانه ولادت دختر پيامبر گرامي وروز مادر ، بازبان وقلمي قاصر ، ميگويم و مينويسم دوستت دارم واميدوارم سالهاي متمادي پاينده باشي تا بتوانيم ازسايه وجودت درس زندگي بگيريم ومحبت را بياموزيم .