زندگی و آثار دکتر سروش قسمت 5 (آخر)
با به قدرت رسيدن اصلاح طلبان مذهبي در سال
شمار مي رود . مدعاي سروش شگرف بود:
« در قبض و بسط تئوريك شريعت سخن از بشري بودن و تاريخي بودن و زميني بودن معرفت ديني مي رفت و اينك در بسط تجربه نبوي سخن از بشريت و تاريخيت خود دين و تجربه ديني مي رود به عبارت ديگر اين كتاب رويه بشري و تاريخي و زميني وحي و ديانت را بدون تعرض به رويه فراتاريخي و فراطبيعي آن بل با قبول و تصديق آن مي كاود و باز مي نمايد.»
بدين ترتيب سروش گامي بلند به پيش مي گذارد با تقسيم دين به ذاتيات و غرضيات از فربهي آن مي كاهد و با رجعت به مفاهيم عرفاني از نو كردن ايمان سخن مي گويد . بسط تجربه نبوي نيز با همه اهميتش در هياهوي سياسي هرازگاهي در مقام مفتي اعظم روشنفكران ديني ظاهر مي شد. گاهي در مصاحبه با روزنامه هاي جامعه و نشاط، گاهي در گفت وگو با صبح امروز و خرداد، چندي جمعي از همفكران او كوشيدند حزبي به نام« ائتلاف روشنفكران ديني» تأسيس كنند كه با مخالفت تمايندگان محافظه كاران در كميسيون احزاب رد شد و اندكي بعد در انتخابات مجلس ششم فهرستي با همين نام از نامزدها تهيه شد كه نام سروش نيز در آن ديده مي شد. و او كه در « رازداني، روشنفكري و دينداري» با اكبر گنجي گفت و گو كرده و روشنفكران را قدرتمندان بي مسند خوانده بود، آشفته شد و در اطلاعيه اي نوشت:« به اطلاع اخوان و احباب مي رساند كه صاحب اين قلم عبدالكريم سروش از وجود و ماهيت و نيت و فعاليت ائتلاف روشنفكران ديني پاك بي خبر است. خدمات آن قوم را به پاي اين خادم بي بضاعت ننويسيد.» بدين ترتيب آشكار شد همچنان فيلسوفي را بر سياستمداري ترجيح مي دهد . هر چند كه هراز گاهي با نامه نگاري سياست ورزي مي كند. بر بازداشت مديران روزنامه جامعه يا توقيف دفتر موسسه صراط( ناشر آثار خود) نهيب مي زند يا حتي با يادآوري رفتار رئيس جمهور سابق در برابر اعمال فشار بر خويش بر رأي او در مجلس ششم تأثير مي گذارد. آثار سروش در اين نوع نامه نگاري ها عمدتاً از نثرهاي درخشان زبان فارسي معاصر به شمار مي روند چنان كه آخرين آنها در باب مهر خاتميت بر اصلاحات و نيز انتخابات مجلس هفتم سر وصدايي برانگيخت. با وجود اين حتي نامه سروش گره از كار فروبسته اصلاحات ناتمام در ايران نگشود. مفتي محبوب ما نتوانست كسي را از راي دادن وادار و كسي را به راي دادن ترغيب كند. سروش سوم از سويي در جهان انديشه چندان شتابان از همفكران خويش فاصله مي گيرد كه صراط هاي مستقيم و بسط تجربه نبوي نه انتقاد صادق لاريجاني كه نقد محسن كديور را برمي انگيزد و از سوي ديگر در جهان سياست جز ارجاع به گذشته و ذكر ستم و مصيبتي كه بر او رفته يا دفاع در برابر اتهاماتي كه بدو نسبت داده اند ( همانند انقلاب فرهنگي) سخني نو نمي گويد. سروش دوم به هنگام مرگ مهدي بازرگان خطيب مجلس ختم او شد تا آخرين نظر بازرگان « خدا و آخرت تنها هدف بعثت انبيا» را تشريح كند. نظري كه حتي بر نهضت آزادي گران آمد و آن را ناديده گرفت تا مردي كه
سال گذشته سروش به دانشكده فني دانشگاه تهران رفت. همان جا كه روزي عينكش را شكستند و جانش را تهديد كردند. اين بار اما خبري از جنگ و ستيز نبود. نه بدان جهت كه دموكراسي افزون تر شده بود كه برخي از همفكران و ياران سروش حتي از آزادي حضور در آن جلسه محروم بودند و در زندان به سر مي بردند. بدان جهت كه سطح مناقشات چنان فراتر رفته بود كه سخنراني سروش با عنوان « تجديد تجربه اعتزال» نگراني چنداني بر نمي انگيخت . سروش در اين دانشكده از لزوم تاسيس عقلانيتي بومي سخن گفته بود . سنت عقلي معتزله را به ياد آورده بود و دانشجويان را به باز خواني و تجديد آن تجربه فرا خوانده بود . امسال اما او صراحتاً و براي اولين بار ( دست كم در
جرياني كه سنگ زيرين آسياي دموكراسي شد در فضاي جديدي كه از يك سو سرخوردگي سياسي در آن بيداد مي كند و از سوي ديگر آشفتگي فكري غوغا مي كند ممكن است ثمره
در اين فضاي مشوش كه سكولاريسم از يكسو و بنياد گرايي از دگر سو جولان مي دهد سروش باز گشته است تا از حرمت و حيثيت روشنفكري ديني دفاع كند. سال گذشته در گفت و گو با خبرگزاري جمهوري اسلامي خدمات روشنفكري ديني را در تاسيس دموكراسي ديني يادآور شد و امسال در مصاحبه با همان رسانه، روشنفكري ديني را حذف ناشدني ناميد. اما اين همه سبب نمي شود او به پرسش هاي ناگزير جامعه خويش جواب ندهد.
در حالي كه بخشي از محافظه كاران سنتي خويش را روشنفكران ديني و آرمان خود را مردمسالاري ديني نام نهاده اند، گروهي از اصلاح طلبان ديني مشتاقانه به سوي روشنفكري عرفي و دموكراسي غير ديني مي شتابند. سروش البته خود روزي از دمندگان در اين آتش بود . آنگاه كه در نامه به آيت الله منتظري از ضرورت اجتهاد در اصول به جاي اجتهاد در فروع مي گفت بديهي بود كه بايد در انتظار اجتهادات عظيم تري مي شد. چه آن اجتهادات و آن مجتهدان در انتظار مفتي خويش نمي مانند.
پروژه دموكراسي نتيجه اي جز برآمدن روشنفكران عرفي ندارد. روشنفكراني كه دين ستيز نيستند و با حربه ماترياليسم فرزندان روشنفكري ديني هستند و اتفاقاً در سكولاريسم حتي پيكاري ها ( مجاهدين ماركسيست) از فدايي ها ( ماركسيست هاي اوليه) راديكالتر بودند و اين همه محصول منطقي قبض و بسط تئوريكي است كه در خود سروش به وقوع پيوسته است: طي
سروش اما همچنان مي خواهد بي بديل باشد. پس در اوج توجه به تجربه غرب از تجديد تجربه اعتزال سخن مي گويد و در اوج توجه به حكمت يونيان از احياي حكمت ايمانيان سخن مي گويد تا چراغ روشنفكري ديني و هژموني اين نيروي سياسي را زنده نگه دارد. روشنفكري ديني در انتهاي راه تاريخي خويش اما اكنون بيش از يك حزب سياسي نيست كه با جدا ساختن دو نها د دين و دولت آخرين كار ويژه خود را نيز به دست خود حذف كرده است. جدايي اين دو نهاد از اين پس هيچ حزبي را حتي به ياري دين به قدرت نخواهد رساند حتي اگر فرزانه اي چون سروش رهبر و جنبش هاي فراگير پايان يافته است. روشنفكران ديني يا به سياستمداراني حرفه اي تبديل شده اند يا به روزنامه نويساني حرفه اي . گروهي بايد اقتصاد داناني كامل شوند و گروهي مديران لايق . گروهي استاد تمام وقت دانشگاه شوند و گروهي نويسندگان و فيلسوفان مقيم در خانه.
از اين جمع تنها يك روشنفكر ديني مانده است كه هم او آخرين آنان نيز هست . عبدالكريم سروش پس از
سروش بازگشته است. اما نه از آمريكا كه از حكمت يونانيان. نه به ايران كه به حكمت ايمانيان. اين بار ايدئولوگ ما نه تجديد نظر طلب كه رجعت طلب بازگشته است.