محسن مخملباف و هرتسوک قسمت اول
گفتگو:
ماهنامه فيلم، ايران
بهمن 1372
ورنر هرتسوك فيلمساز آلماني در سفري كه به ايران داشت در قهوهخانهاي واقع در ميدان راهآهن با محسن مخملباف ناهار خورد و گپ زد، حاصل آن ناهار اين گفتگوست.
سينماي شاعرانه
هرتسوگ: من قبل از آن كه ايران را با سينمايش بشناسم، با شاعران و شعرش ميشناختم. ايران داراي يك فرهنگ پنج شش هزار ساله است، در حالي كه ما در آلمان صاحب يك فرهنگ دويست سالهايم. فرهنگ آلمان مثل يك لايه يخ نازك دو سانتي است كه بر روي اقيانوسي عظيم بسته شده و براي همين خيلي زود ميشكند و بربريت و فاشيسم از زير آن ميزند بيرون. من اين را خيلي زود حس كردم، بخصوص وقتي كه فاشيست ها بر سر كار بودند.
مخملباف: من جور ديگري دربارة فرهنگ آلمان فكر ميكنم. آلمان را صاحب فرهنگي ميدانم كه از يك سو فلسفه در آن به شكل متكاملي متبلور شده و از سويي صاحب يك شووينيسم است كه با تكيه به همان سوابق فرهنگياش به دست ميآيد. رعايت قوانين ترافيك توسط مردم آلمان نشاندهندة فرهنگي است كه نظم و انضباط اجتماعي از مظاهر مثبت آن است. از آن سو همين نظم، بيانگر دلايل فرهنگي تشكل در پشت سر پيشواي آدم سوز آلمان است. و همين نظم، زمينهساز پيدايش سريع و نوين صنعت آلمان است. اين فرهنگ سوابقش به نژاد آريا بر ميگردد، پس ديرينه است. هيتلر و رضا شاه با تكيه بر وحدت نژادي بين ايرانيان و آلمانيها همكاريشان را در جنگ دوم جهاني توجيه ميكردند. پس نميتوان گفت آلمان صاحب فرهنگ يا فرهنگ ديرينه نيست، بلكه ميتوان گفت صاحب فرهنگ ديرينة ويژهاي است كه نظم بارزترين صفت آن است. اين نظم، در تفكر، به شكوفايي فلسفه ميانجامد و در جامعه، به اقتصاد مدرن و پيشرفته ميرسد. همين نظم در خودبيني و سياست، به فاشيسم، نژاد پرستي و شووينيسم ميكشد كه هيتلر تنها سمبل و قهرمان جنبة منفي اين فرهنگ است، ولي ما به هنر آلمان و هنرمندان آلماني از زاويههاي مثبت اين فرهنگ نگاه ميكنيم.
هرتسوك: بله بين مردم ما رابطهاي هست كه از آن در سياست سوء استفاده كردهاند و من ميدانم يكي رابطة فرهنگي ديرينه و يك عشق و علاقة ديرينه بين ما هست. اما ديدار من از ايران يك كشف خيلي بزرگ است. من حتي در بين افراد سادة ايراني يك غرور و مردانگي ميبينم كه تختي قهرمان كشتي شما سمبل همة اين هاست، چون مردانگي هم ويژگي فرهنگ شماست. اگر كسي از من بپرسد چه كسي مرد است، ميگويم تختي. براي آنكه حتي در مسابقة قهرماني جهاني، وقتي در مقابل حريف شوروي خود ظاهر شد، حاضر نشد از انگشت مجروح او به عنوان نقطه ضعف حريف استفاده كند تا پيروز شود و اين نشان دهندة فرهنگ ديرينهاي است كه آدم هايش را جوانمرد ميپرورد.
مخملباف: جوان هاي ايراني به ورزش و به ويژه كشتي علاقة فراواني دارند. اما ورزش را براي اين ميآموزند كه اگر با كسي حرفشان شد، دعوا نكنند. با تمرين كشتي، به دنبال به دست آوردن اعتماد به نفسي هستند كه بدانند ميتوانند بر حريف پيروز شوند، اما به خاطر مردانگي حتي از خير اين پيروزي بگذرند.
هرتسوك: من از نحوة فارسي صحبت كردن مردم شما هم خيلي خوشم آمد. در بازار اصفهان براي هر سؤالي هر كس پاسخي داشت، در حالي كه در آلمان همه خيلي سرد و مثل كارمندها كوتاه جواب ميدهند و سعي ميكنند زود سر و ته قضيه را هم بياورند. در بازار اصفهان خريد ميكردم، اما پول ايراني همراه نداشتم، مغازهدار پول آلماني را از من قبول كرد و من خوشحال شدم اما ميدانستم كه نرخ مارك امروز كمي بالاتر از ديروز است. مترصد بودم تا ببينم برخورد مغازهدار ايراني چگونه است. وقتي جنسم را خريدم، مغازهدار به زور يك كيف به من هديه داد تا فاصلة قيمت مارك ديروز و امروز را پر كند و اين شمة ديگري از همان مردانگي است كه به فرهنگ شما مربوط است.
مخملباف: درست ديدهايد. در اين چند روزه كه يكي از دوستان من فوت كرده، همة دوستانش هجوم آوردهاند، كه سهمي از مشكلات را بر دوش بگيرند و مشكل ما شده است مشكل گشا بودن همه. در حالي كه من شنيدهام در كشورهاي غربي، مرگ يك نفر را از بوي جسدش پس از چندين روز ميشود فهميد و مسئول بردن جسد و حل مشكلات باقيمانده هم، شهرداري محل است و نه مردم و دوستان و آشنايان، و اين به تفاوت فرهنگ ها بر ميگردد. شما از تنهايي و گسيختگي روابط رنج ميبريد، ما از شلوغي و در هم آميختگي روابط.
هرتسوك: اين كسي كه در فيلم كلوز آپ خودش را جاي تو جا زده، براي من خيلي جالب بود. او شاعر است نه يك شارلاتان. او به دنبال امكاني براي هنرمند شدن بوده است. در حالي كه اگر يكي در آلمان خودش را به جاي من هرتسوگ جا ميزد، شك نكنيد كه حتما يك شارلاتان كوچك و احمق بود. آدم كلوزآپ احساس غرور كرده كه خودش را جاي تو جا زده.
مخملباف: كيارستمي ميگفت متعجبم از قدرت روحي اين جوان، چون در زندگياش هر كاري خواسته كرده است. به عنوان مثال به آن خانواده گفته بود كه من يك صبح تا غروب با گروه خودم به اين خانه ميآيم و فيلمبرداري ميكنم. پس از دستگيرياش وقتي اقدام به فيلم ساختن از او ميكنند و او را به آن خانه ميبرد تا صحنههايي را بازسازي كند، آن جوان به اهل خانه ميگويد: من كه گفته بودم يك روز با اكيپ خودم براي فيلمبرداري به خانة شما ميآيم؛ امروز همان روز است!
من در يك نگاه كلي فرق انسان را در غرب و شرق اين طور تعريف ميكنم: در كشورهاي غربي، سيستم پيچيده است، اما آدم هايش سادهاند. چون هر كدام متخصص يك پيچ و مهره اند و نقش سادهاي برايشان در سيستم پيشبيني شده است. چاپلين در فيلم عصر جديد، به اين سادگي فرد در سيستم پيچيده، خوب اشاره كرده است. اما در كشورهاي شرقي، سيستم ساده است در عوض آدم هايش پيچيدهاند. آدم هاي غربي، علمي و جزعي نگرند، اما آدم هاي شرقي، فيلسوف و عارف و شاعر و كلي نگرند. در شرق اگر شما از يك باربر يا دستفروش كنار خيابان دربارة فلسفه و شعر و عرفان سؤالي بكنيد، حتما آن ها نظرهايي در اين باره دارند، اما چه بسا از جزئيات كار خودشان به صورت علمي چندان باخبر نباشند. فيلمسازان ما هم اين جورياند: مينويسند، كارگرداني ميكنند، صحنه را طراحي ميكنند، مونتاژ ميكنند، بازي مي كنند، بعضي موسيقي فيلم هم ميسازند. يعني همه كارهاند. در خانة خودشان هم چون ايرانياند، بنايي و گچكاري و لولهكشي و برقكشي ميكنند، يا به تعمير وسايل خانگي ميپردازند. در ايران هر كس تا زماني كه بميرد، پنجاه تا شغل عوض ميكند. اگر به مطالعه بپردازد، همه جور مطالعهاي ميكند، اما در غرب ممكن است كسي يك عمر روي شاخكهاي نوع خاصي از مورچهها مطالعه كند و پس از او هم يكي ديگر راه او ادامه دهد. اين است كه من فكر ميكنم در غرب آدم ها زندگي كاملي ميكنند، ولي در شرق آدم ها زندگي جامعي ميكنند. ما وقتي ميميريم هر جور زندگي را نيم خورده كردهايم، شما يك جور زندگي را كامل كردهايد. و اين دو نوع زندگي، هر كدام براي خودش محاسن و معايبي دارد. بر گرديم به سراغ سينماي ايران و نظر شما. چه فيلم هايي از ايران ديدهايد؟