چند تا جک
دو تا ترك تو سازمان فضائي ناسا كار ميكردن . هر روز ميرفتن كافي شاپ و به گارسون ميگفتن قهوه ترك داري گارسون هم ميگفته نخير نداريم خلاصه چند بار اين موضوع تكرار ميشه تا گارسون صبرش تموم ميشه يه روز كه ميان و ميگن كه قهوه ترك داري گارسون ميگه بله داريم بنشينيد تا براتون بيارم بعد هم ميره و تو قهوه سوخت موشك ميريزه مياره ميزاره جلو تركا اونها هم با به به و چه چه ميخورن و ميرن نصف شب تلفن يكيشون زنگ ميزنه گوشي رو بر ميداره ميگه: ها بفرما دومي ميگه : الو اوروج خودتي اولي ميگه ها بيوك توئي چيكار داري دومي ميگه : ببينم اوروج دور چشات قرمز نشده اولي ميگه: ها چرا قرمز شده دومي ميگه : ببينم شيكمت باد نچرده . اولي ميگه : چرا چرا باد چرده. دومي ميگه : هــي نچسي ها من سنگاپورم
بچه تخسه ميره پيش معلمش، ميگه: خانوم ميشه شما زن من بشيد؟! معلمه ميگه: برو بشين سر جات، من الان حوصله بچه مچه ندارم. پسره ميگه: آره منم حوصله بچه ندارم... اشكال نداره، جلوگيري ميكنيم!
يه روز يه تركه مييفته توي چاه طناب ميندازند تا درش بيارن ميبينن مرده؟ چون طناب را به گردنش بسته بوده
يه مرده مي ره ساندويچ فروشي پشت شيشه مي خونه هات داگ با خودش مي گه بريم يه سگ داغ بخوريم.بعد از اينكه سفارش داد و غذا را بهش دادند با خودش مي گه عجب شانسي ! ببين كجاش به ما افتاد