پاییز

پاییز می‌رسد که مرا مبتلا کند

با رنگ‌های تازه مرا آشنا کند

 

پاییز می‌رسد که همانند سال پیش

خود را دوباره در دل قالیچه جا کند

 

او می‌رسد که از پس نه ماه انتظار

راز درخت باغچه را برملا کند

 

او قول داده است که امسال از سفر

اندوه‌های تازه بیارد، خدا کند

 

او می‌رسد که باز هم عاشق کند مرا

او قول داده است به قولش وفا کند

 

پاییز عاشق است، وَ راهی نمانده است

جز اینکه روز و شب بنشیند دعا کند

 

شاید اثر کند، وَ خداوندِ فصل ها

یک فصل را بخاطر او جا به جا کند

 

تقویم خواست از تو بگیرد بهار را

تقدیر خواست راه شما را جدا کند

 

خش خش ... ، صدای پای خزان است، یک نفر

در را به روی حضرت پاییز وا کند...

 

علیرضا بدیع

شعر عاشورایی

آماده میشویم دو رکعت عزا کنیم

 حی علی العزا، که قیامی به پا کنیم

 

 قد قامت العزا  که شنیدیم میرویم

 تا حق روضه های عزا را ادا کنیم

 

بوی محرمش همه جارا گرفته است

 وقتش رسیده تا دو سه ماهی صفا کنیم

 

زیبا ترین وضوی محرم که گریه است

باید که اشک را به نظر کیمیا کنیم

 

سجاده سنگ صحن و عبا پیرهن سیاه

 نیت برای غربت خون خدا کنیم

 

آنقدر با لباس عزا سینه میزنیم

تا تار و پود پارچه را نخ نما کنیم

 

در این نماز عشق چه مستانه میشود

پشت سر امام زمان اقتدا کنیم

 

اینجا رکوع ما دم درب ورودی است

عرض ادب به ساحت کرببلا کنیم

 

الحق که کعبه سنگ نشانی برای ماست

 باید به نحو دیگری یاد خدا کنیم

 

با این که سمت قبله هنوزم درست هست

 تیری به نیت دو نشانه رها کنیم

 

اول به سمت کرببلا روضه الحسین

 دوم به سمت کوفه کسی را صدا  کنیم

 

از خاک هم مضایقه کردند کوفیان

 اصلا چگونه یادی از این ماجرا کنیم

 

سر های قدسیان همه بر زانوی غم است

 چون پیکری به خون شده هفتاد چاک و نیم

 

هفتاد زخم پیکر او از گناه ماست

 نیمی برای کرببلا...، پس حیا کنیم

 

اینجا قنوت ما به قناتی رسیده است

باید که سید الشهدا را صدا کنیم

 

تا گفتم السلام علیکم سلام داد

 باید به جان حضرت فطرس دعا کنیم

 

حالا که حکم کرببلا را گرفته ایم

باید دعا به جان امام رضا کنیم

 

شرمنده، لفظ واژه ی "باید" زیاد شد

باید به عهدِ گفتن باید وفا کنیم

شعر عاشورایی

لايوم كيومك يا اباعبدالله

کوتاه کن کلام ... بماند بقیه اش

مرده است احترام ... بماند بقیه اش

 

از تیرهای حرمله یک تیر مانده بود

آن هم نشد حرام ... بماند بقیه اش

 

هر کس که زخمی از علی و ذوالفقار داشت

آمد به انتقام ... بماند بقیه اش

 

شمشیرها تمام شد و نیزه ها تمام

شد سنگ ها تمام... بماند بقیه اش

 

گویا هنوز باور زینب نمی شود

بر سینه ی امام؟ ... بماند بقیه اش

 

پیراهنی که فاطمه با گریه دوخته

در بین ازدحام... بماند بقیه اش

 

راحت شد از حسین همین که خیالشان

شد نوبت خیام....بماند بقیه اش

 

رو کرد در مدینه که یا ایهاالرسول

یافاطمه! سلام ... بماند بقیه اش

 

از قتلگاه آمده شمر و ز دامنش

خون علی الدوام ... بماند بقیه اش

 

سر رفت آه، بعد هم انگشت رفت، کاش

از پیکر امام ... بماند بقیه اش

 

بر خاک خفته ای و مرا میبرد عدو

من میروم به شام ...بماند بقیه اش

 

دلواپسم برای سرت روی نیزه ها

از سنگ پشت بام ...بماند بقیه اش

 

دلواپسی برای من و بهر دخترت

در مجلس حرام ...بماند بقیه اش

 

حالا قرار هست کجاها رود سرش

از کوفه تا به شام ... بماند بقیه اش

 

تنها اشاره ای کنم و رد شوم از آن

از روی پشت بام ... بماند بقیه اش

 

قصه به "سر" رسید و تازه شروع شد

شعرم نشد تمام ... بماند بقیه اش

(محمد رسولي)

حافظ

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

که در طریقت ما کافریست رنجیدن

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات

بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن

مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست

به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن

به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب

که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن

به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه

کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن

عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس

که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن

ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوب

که گرد عارض خوبان خوش است گردیدن

مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ

که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن

وصف حال من در این روزها

ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش                     بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش

از بس که دست می‌گزم و آه می‌کشم                       آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش

دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که می‌سرود                  گل گوش پهن کرده ز شاخ درخت خویش

کای دل تو شاد باش که آن یار تندخو                        بسیار تندروی نشیند ز بخت خویش

خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد              بگذر ز عهد سست و سخن‌های سخت خویش

وقت است کز فراق تو وز سوز اندرون                     آتش در افکنم به همه رخت و پخت خویش

ای حافظ ار مراد میسر شدی مدام                           جمشید نیز دور نماندی ز تخت خویش

پابلو نرودا

برگردان: احمد شاملو

به آرامی آغاز به مردن مي ‌كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.
به آرامی آغاز به مردن مي ‌كنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.
به آرامي آغاز به مردن مي ‌كنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی ...
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگ ‏های متفاوت به تن نكنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.
تو به آرامی آغاز به مردن مي ‏كنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی ‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر مي‌ كنند،
دوری كنی . . .
تو به آرامی آغاز به مردن مي ‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ ات
ورای مصلحت ‌انديشی بروی . . .
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن
!
امروز كاری كن
!
نگذار كه به آرامی بميري

شادی را فراموش نکن

 

مدارصفر درجه

وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي دريد
وقتي ابد چشم تو را پيش از ازل مي آفريد

وقتي زمين ناز تو را در آسمان ها مي كشيد
وقتي عطش طعم تو را با اشك هايم مي چشيد
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلي
چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي
يك آن شد اين عاشق شدن دنيا همان يك لحظه بود
آن دم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتي كه من عاشق شدم شيطان به نامم سجده كرد
آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده كرد
من بودم و چشمان تو نه آتشي و نه گلي
چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي

تکراری ولی قشنگ

مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید:
"ببخشید آقا ؛ من قرار مهمی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟
"مرد روی زمین : بله، شما در ارتفاع حدودا  ۶ متری در طول جغرافیایی  "41 '21 37 درجه و عرض جغرافیایی "18 '24 17 درجه هستید.
مرد بالن سوار : شما باید مهندس باشید.
  مرد روی زمین : بله، از کجا فهمیدید!؟
"مرد بالن سوار : چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود ولی به درد من نمی خورد
 و
 من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟
"مرد روی زمین : شما باید مدیر باشید.
مرد بالن سوار : بله، از کجا فهمیدید!!؟؟
"مرد روی زمین : چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا می خواهید بروید، قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید،
نمی دانید چگونه بایدسئوال بپرسید و ضمنا اطلاعات دقیق هم به دردتان نمی خوردو انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند.

ماه مبارک


  خطبه رسول خدا (ص) در آستانه ماه مبارك رمضان 

در آخرين روزهاي ماه شعبان رسول گرامي اسلام (ص) ضمن ايراد خطبه اي براي مردم - كه به خطبه شعبانيه مرسوم است- به بيان فضايل و اهميت ماه مبارك رمضان پرداختند و وظايف يك مسلمان واقعي و مومن حقيقي را براي تمام نسل ها در طول تاريخ تشريح كردند. بدون ترديد مجموعه اين توصيه ها به عنوان مشعلي روشن براي همه كساني است كه قصد دارند با شست و شوي جان و روح خويش در جاري زلال ماه مبارك رمضان، لياقت قرب به درگاه ذات باري تعالي بيابند و در رديف مهمانان حقيقي ضيافت الله قرار گيرند. 
با هم ترجمه اين خطبه را مي خوانيم. 
اي مردم!
ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش به سوي شما رو كرده است. 
ماهي كه نزد خدا، بهترين ماه هاست و روزهايش بهترين روزها و شب هايش بهترين شب ها و ساعت هايش بهترين ساعت هاست. 
ماهي كه در آن شما را به مهماني خدا دعوت كرده اند و شما در آن از اهل كرامت خدا شده ايد. 
نفس هاي شما در آن ثواب تسبيح و ذكر خدا دارد و خواب شما ثواب عبادت. 
اعمال شما در آن پذيرفته است و دعاهاي شما مستجاب، پس، از پروردگار خويش با نيت هاي راستين و دل هاي پاك، بخواهيد كه توفيق روزه اين ماه و تلاوت قرآن در آن را به شما عنايت فرمايد. شقي و بدبخت، آن كسي است كه در اين ماه بزرگ، از آمرزش خدا بي بهره شود. 
در اين ماه با گرسنگي و تشنگيتان، گرسنگي و تشنگي روز قيامت را بياد آوريد. 
به فقيران و درماندگان كمك و تصديق كنيد. 
به پيران و كهنسالان احترام و ارج بنهيد. 
به كودكانتان ملاطفت و مهرباني كنيد.
با خويشاوندان رفت و آمد داشته باشيد.
زبان خود را از گفتار ناشايست نگاه داريد. 
ديدگان خود را از ديدن ناروا و حرام بپوشانيد و گوش هاي خود را از شنيدن آنچه نادرست است، باز داريد. 
با يتيمان مردم مهرباني كنيد تا بعد از شما با يتيمان شما مهرباني كنند. 
از گناهان خود به سوي خدا توبه و بازگشت كنيد. 
در اوقات نماز، دست هاي خود را به دعا برداريد، زيرا كه وقت نماز بهترين ساعت هاست و در اين اوقات، حق تعالي با رحمت، به بندگانش مي نگرد و اگر با او مناجات كنند، پاسخشان دهد و چنانچه او را ندا كنند لبيكشان گويد و اگر از او بخواهند عطا كند و چون او را بخوانند مستجابشان گرداند. 
اي مردم!
جان هايتان در گرو اعمال شماست. پس با طلب آمرزش از خدا، آنها را از گرو، خارج كنيد. پشت شما از بار گناهان سنگين است، پس با طول دادن سجده ها، آنها را سبك گردانيد و بدانيد كه حق تعالي به عزت خود سوگند ياد كرده است كه نمازگزاران و سجده كنندگان در اين ماه را عذاب نكند و در روز قيامت آنها را از آتش دوزخ درامان دارد. 
اي مردم!
هر كه از شما روزه دار مومني را در اين ماه افطار دهد، نزد خدا پاداش بنده آزاد كردن و آمرزش گناهان گذشته اش را خواهد داشت. 
برخي ازاصحاب گفتند: يا رسول الله! همه ما قادر به انجام آن نيستيم، حضرت فرمود: با افطار دادن روزه داران، از آتش جهنم بپرهيزيد اگرچه به نصف دانه خرما و يا به يك جرعه آب باشد. 
اي مردم!
هر كه اخلاق خود را در اين ماه نيكو كند، از صراط، آسان بگذرد، آن روز كه قدم ها، بر آن بلغزد. هر كه در اين ماه كارهاي غلامان و مستخدمان خود را سبك گرداند، خدا در قيامت حساب او را آسان كند. 
هر كه در اين ماه از آزار رساندن به مردم خودداري كند، حق تعالي، روز قيامت، خشم خود را از او باز دارد. 
هر كه در اين ماه يتيم بي پدري را گرامي دارد، خدا او را در قيامت عزيز گرداند. 
هر كه در اين ماه صله رحم كند و با خويشان بپيوندد، خدا او را در قيامت به رحمت خود واصل گرداند و هر كه در اين ماه رابطه اش را باخويشان خود قطع كند، خداوند در قيامت رحمت خود را از او دريغ نمايد. 
هر كه در اين ماه نماز مستحبي بپا دارد، خداوند او را از آتش جهنم برهاند و كسي كه نماز واجبي بجا آورد، خداوند ثواب هفتاد نماز واجب در ماه هاي ديگر را به اوعطا كند. 
هر كه در اين ماه بسيار بر من صلوات فرستد، خداوند كفه سبك اعمال او را سنگين گرداند. كسي كه در اين ماه يك آيه از قرآن تلاوت كند، ثواب كسي را دارد كه در ماه هاي ديگر قرآن را ختم كرده باشد. 
اي مردم!
درهاي بهشت در اين ماه گشوده است، از پروردگار خود بخواهيد كه آنها را بر روي شما نبندد و درهاي جهنم در اين ماه بسته است از خدا بخواهيد كه آنها را بر روي شما نگشايد. 
شياطين در اين ماه در غل و زنجيرند، از خدا بخواهيد كه آنها را بر شما مسلط نگرداند. 
علي (ع) فرمود: در اين حال از جا برخاسته و عرض كردم: اي پيامبر خدا! برترين اعمال در اين ماه چيست؟
حضرت فرمود: اي اباالحسن! برترين اعمال در اين ماه پرهيز از محرمات است.‬

شعری زیبا ولی تلخ از قیصرامین پور

درد، نام دیگر من است

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته‌ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است

مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نام‌هایشان
جلد کهنه‌ی شناسنامه‌هایشان
                                       درد می‌کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه‌های ساده‌ی سرودنم

تک تک دقایق غنودنم
                              درد می‌کند

انحنای روح من
شانه‌های خسته‌ی غرور من
تکیه‌گاه بی‌پناهی دلم

                             شکسته است
کتف گریه‌های بی‌بهانه‌ام
بازوان حس شاعرانه‌ام
                             زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه‌ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟

درد
رنگ و بوی غنچه‌ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را

                     از برگ‌های تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می‌زند ورق
شعر تازه‌ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می‌زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟ 
                                                                              
قیصر امین‌پور